Larvote: پادشاه جهان هنوز در طی طریق حل مشکل آن دو لار بودندی که چرا هی دلار فروختندی ولی هیچ وارداتی نبودندی؟ که به ناگه فکری نافذ خطور کردندی، بدینسان پادشاه طریقتی بست بس سترگ، راهکاری بس عظیم چون نوشدارویی بس درمانگر: سفته بازی قدغن، داروغه هشیار و نگهبانان همه ساعته بیدار.* الضمیمه! پادشاه دستور فرمودندی سود سپرده بنگاهها بایست صعود داشتندی. پادشاه اضافه فرمودندی: می بایست دلار "رقمی تک" داشتندی و هر "سفته بازی" با داروغه سروکار داشتندی.

روزگاری بر همین منوال گذارندی که سکه از سکه بیافتاد و دگربار بازار، رونقی غیر انحرافی داشتندی. الضمیمه ثانی! پادشاه دستور فرمودندی بنگاهها، واجب است  دکانک های کوچک** حمایت کنندی.  

سالی گذشت. دلار بس لرزان شدندی و سکه از رونق فتادندی و معماران و نجاران و کارگران به توفیق و امید، ساختن بنای سترگ را ادامه دادندی. چندی سال بگذشت و پادشاه را صاحب قیصری شدندی که به برکات و وجنات چنین خردمندی، این بنای سترگ را بازاری قیصری نام  نهادندی.

آن دو لار که از لار بگریختندی هنوز در دام داروغه نیافتاندی که به دستور پادشاه جهان به داروغه ماورا*** نامه نگارندی.

در همین سالها بود که بالغان و جوانان شهر، جمعیتی داشتندی به بالا. آری همین سال بود که سومی در لار پیدا شدندی و کلی کاشانه خریدندی و نه اجاره دادندی و نه فروختندی. که ناگه در این دیار لارگون، سرپناهی برای زوجین بالغ نبودندی. مردم کوچه بازار فریاد برآوردندی که الا! باز سه لاری پیدا شدندی. چاره ای در بکنندی ای صاحب قیصر که بخت مان در کاشانه ای قبیله ای بس دردآور بودندی. تو پادشاه در کاخ بودی و ما در کاشانک! این چه جزای عادلی است؟ بازار دگربار شورشی داشتندی و جمعیت فزونگرای بالغان شهر تظاهراتی کردندی. وا اسفا! ما را سرپناهی باد.

قیصر پسر  بس بترسیدندی که چه کند این روزگار مارگونندی.

این گذر همچنان ادامه دارندی!


* نرم افزار آنلاین خرید و فروش ارز

** بنگاههای زودبازده

***پلیس بین الملل