چار لار!
تا اینکه گروهی براین تفکر بودندی که میزگردی کردندی و اتفاق آرائ بکنندی. القصه!
قرار شد در این میزگرد جز خاصان حضور نداشتندی تا اختلاف فی مابین در خفا حل بشدندی و همچون قضیه دو لار و یا ماجرای سه لار پیش نیامدندی.
ولی به ناگه اوضاع وارونه گردیدندی و جارچی ها در بوق و کرنا کردندی که وای رییس گروه ما به چه میزگردی دعوتنامه داشتندی؛ و گروه مقابل جار زدندی که وای رییس گروه آنها خودشان، اظهر من الشمس، دعوت کردندی نه اینکه ما اصراری بداشتی.
ماجرا تا بدانجا پیش رفتندی که هر کس دیگری را مدعو خواندی و جارچی ها چنان بحث بالا کشاندی که مردم فریاد برآوردندی که وای روسای ما وحدت نداشتندی و ما چه کنیم!؟
زمانه به جلو می رفت و کسی جلودار نبود چراکه جلودار مدتها پیش از این دیار لارگون رخت بربسته بود و گوی گردان بر گردنه می غلطاند.
هیچ کس کوتاه نمی آمدندی و مردم نظاره گر بودندی و هر گروهی کرنای خود را چاق کردندی تا بدانجا پیشرفت که :
لامرد به مرکزیت استان در آمدندی!!